تبليغاتX

 بی تو

 

 

 

 

خدایا تو خود گفتی که در قلب شکسته جای داری

 

 

 

شکسته قلب من... یا رب به عهد خود وفا کن

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه سی ام تیر 1387 |

 

 

منو عاشقونه بشناس , منو از دوباره بشناس

 

منو با دلی که جز تو ,چاره ای نداره بشناس

 

منو پر کن از بهونه , تازه کن مثل جوونه

 

ردّ کن از این همه بن بست, کوچه های عاشقونه

 

من به تو دل داده بودم , قلب تو پناه من بود

 

تو ندونستی عزیزم , عشق تو گناه من بود

 

منو نشناختی هنوزم , من گل باغ تو بودم

 

منو از شاخه شکستی, من که غمخوار تو بودم

 

 منو با گلایه بد کن,  اشک چشمامو رصد کن

 

منو از مدار شوم , این شب همیشه رد کن

 

ای طراوت بهاری , عطش همیشه جاری

 

واسه من عین نیاز, هرچی داری و نداری

 

من به تو دل داده بودم , قلب تو پناه من بود

 

تو ندونستی عزیزم , عشق تو گناه من بود

 

منو نشناختی هنوزم , من گل باغ تو بودم

 

منو از شاخه شکستی, من که غمخوار تو بودم

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه سی ام تیر 1387 |

 

........تو هم منو بذار برو.........

 

نه باورم نميشه كه تو منو از ياد ببري


تولدم شد بي وفا از تو نيومد خبري


چشماي من خشك شد به درحالا كي بي وفا تره


بال و پرش دادم ولي ديگه واسم نميپره


اينو بدون دستاي من گرمي دستاتو ميخواد


تورو به عشقمون قسم اون روزا رو يادت بيار


حتي ديگه خدامونم به دادمون نميرسه


گريه نكن كه دستمون به دست هم نميرسه


تورو خدا بهش بگين صبر منم سر اومده


خدا به من بگو چرا خوشي به من نيومده


بهش بگين سراغشو از كس و نا كس ميگيرم


بهش بگين اگه نياي تو انتظارش ميميرم


اخه چرا نگاه اون چنگي به دل نميزنه


ميگن يكي تو قلبشه جونمو آتيش ميزنه


فقط خدا ازت ميخوام دست توي دستاش بذارم


جز آرزوي ديدنش هيچ آرزويي ندارم


بازم ميگم دوست دارم كاش عشقمون جون بگيره


برگرد بيا به كلبمون تا سرو سامون بگيره


ببخش اگه قسمت نشد توي چشات نگاه كنم


يا سر رو شونت بذارم اسم تورو صدا كنم

 
تو هم منو بذار برو ولی بدون رسمش نبود


جز تو آخه كيو دارم  دليل رفتنت چي بود


اونكه نخواست پيشم باشي بايد خودش صبرم بده


خدا گرفتي عشقمو جواب قلبمو بده

 

 

نوشته شده توسط مریم در یکشنبه سی ام تیر 1387 |

 

تقدیم به زندگیم.....

 

 

نمی خوای یادت بیاری.... مال هم بودیم با چه حالی.....

 

حالا میخوای تنهام بذاری...... میگی سرنوشت از سر نوشت....

 

من .. نه دیگه نمی تونم  بعد تودیگه نمی دونم واسه چی زنده بمونم وقتی نیستم تو دلت....

 

تنهام نذار... وای اگه تو بری از پیشم من دیوونه میشم واسه همیشه....

 

بین ما نگو فاصله است خیلی... جاری میشه رو صورتم سیلی...

 

وای اگه نباشی..... من میمیرم..... من میمیرم..... من میمیرم.....

 

 

 

.......*** شاید این تلخ ترین خداحافظی عمرم بود ***.......

 

 

نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 |
 

 یادته هر چی گفتی گفتم چشم عزیزم

 

اما تو اعتنا نکردی به این احساس زیبا

 

حالا که عشق مثل جون نشسته تو دلامون

 

خدا رو خوش نمی یاد ازش بگذریم آسون

 

میشکنم  میشکنم اگه بری میشکنم

 

بدون تو میمیرم آخه دیوونت منم

 

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و دوم تیر 1387 |
 

مادرم دوستت دارم چون آب روان

 

****

ای بهترین بهانه زندگی روزت مبارک

 

****

با یه دنیا پر از عشق و اشتیاق

 

 و پولک مادرم بهت میگم

 

***... روزت مبارک...***

 

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهارم تیر 1387 |
 

آخه من دل به کی بستم......؟؟؟

 

حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری

 

رفتی بیوفا و گفتی که منو دوستم نداری

 

حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن شیشه

 

آخه چی کم شده از تو که میری واسه همیشه

 

عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو آخه کجایی

 

یاد تو می افتم هر شب و هی میگم جای تو خالی

 

تو شبای پر ستاره دل من هواتو داره

 

یاد من می مونه نیستی بودنت خواب و خیاله

 

روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما

 

با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا

 

حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم

 

هی میگم کجایی آخر و آخه من دل به کی بستم

 

 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه سوم تیر 1387 |

 

 نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید؟؟؟

 

 من چه کنم تو پرواز می کنی و من پایم به

 

 زمین بسته است.....ای پرنده دست خدا به همراهت

 

 اما.... نمی دانی.... نمی دانی....

 

 که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست

 

 از خود تهی شده ام ..................

 

 نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید؟؟؟؟

 

 

 مبادا که نیایی؟؟؟؟

 

 کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته

 

  است نگاهی غریبانه به راهت......

  

 ....*** مبادا که نیایی ***....

  

انتقام غریبیست رفتنت...

 

 یادگارهای سبز سالهای بهار افشان ,

 

 تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور

 

 غریبانه ترین چکاوک های عاشق...

 

 مسافر انتقام غریبیست رفتنت.

 

 دیرگاهیست که تنها شده ام

 

 دیرگاهیست که تنها شده ام

 

 قصه غربت صحرا شده ام

 

 وسعت درد فقط سهم من است

 

 باز هم قسمت غم ها شده ام

 

 دگر آیینه ز من بی خبر است

 

 که اسیر شب یلدا شده ام

 

 من که بی تاب شقایق بودم

 

 همدم سردی یخ ها شده ام

 

 کاش چشم هایم را خاک کنید

 

 تا نبینم که تنها شده ام.

 

من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم

 

نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم.

 

 

 روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی

 

 بودن من و تو با هم داره تصویر قشنگی

 

 عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم

 

 حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم.

 

 عشق هدیه ی خداست......

 

 چه مغرورانه اشک ریختیم

 

 چه مغرورانه سکوت کردیم

 

  چه مغرورانه التماس کردیم

 

 چه مغرورانه از هم گریختیم

 

 غرور هدیه شیطان بود....

 

 و عشق هدیه خداوند.....

 

 هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم

 

 هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم.

 

 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه سوم تیر 1387 |
 

 

همیشه بی گناه تویی ,همیشه تقصیر منه!!!

           

 

***...اگه می خوای بری برو, از تو دوباره می گذرم...***

 

                        ***... نگاه به گریه هام نکن من از تو بی وفاترم...***

 

***...نه غم می خوام, نه خاطره, فقط می خوام رها بشم...***

 

***...تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها بشم...***

 

***...تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشی...***

 

***...این دفه دیگه برنگرد که واسه ما یار نمیشی...***

 

***...از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش...***

 

***...تموم کن این قائله رو نمک رو زخم من نپاش...***

 

***...همیشه بی گناه تویی ,همیشه تقصیر منه...***

 

 

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 |

 

دلم گرفته زندگی...

 

هر کی اومد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت

 

دلمم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت

 

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 |

 

شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني ،

ترا با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا کردم .
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم .
پس از يک جستجوي نقره اي درکوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گل هايي که در تنهاييم روييد ، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم .
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشکي از جنس غروب ساکت و

 نارنجي خورشيد وا کردم , نمي دانم چرا رفتي
نمي دانم چرا، شايد خطا کردم
و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي
نمي دانم کجا ، تا کي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستر گم شد

و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در انبوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايش خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسي حس کرد من بي تو تمام هستي

 را از دست دادم .کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در

 لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام
برگرد!
ببين که انتظار سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت :
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل
ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم ...

 

نوشته شده توسط مریم در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 |

 

مـــــا که رفتیم ولی یــادت باشه دیــوونه بودیم

 

واسه تــو یه عمر اسیر،تو کنج این خونه بودیم

 

ما که رفتیم تو بمون با هرکی که دوسش داری

 

بــا اونی که پنهونی ســر روی شونش میذاری

 

مــا کــه رفتیم ولــی این رســم وفـــاداری نبود

 

قصــه چشمــای تــو واســه ما تـــکراری نبود

 

ما که رفتیم ولی خوب موندی سر قول و قرار

 

خــوب رهـــا کـــردی دستـــامو تــوی اول بهار

 

ما کــه رفتیم حالا تـــو می مونی و عشــق جدید